Michael Scheuer’s CIA Disinformation

‘Islamist terrorism aka War on Terrorism’ was a superhit TV series that ran for almost 25 years. Then, it was succeeded by ‘War against White Supremacist Terror’.

Where there were once ‘Middle East Experts’ and various ‘academic authorities on Islam’ populating the (((mass communications))) to rationalize the White man’s heroic struggle against rogue CIA officials like Bin Laden, Zawahiri, Zarqawi etc., there are now ‘gender experts’, ‘race relations offices’ etc., directing the ‘narrative’.

Banned Hipster

Michael Scheuer is an interesting guy. The head of CIA’s “Bin Laden unit” before and after 9/11, he became infamous writing a book, Imperial Hubris, critiquing the “War On Terror.” He maintained a public posture of strict non-interventionism and made sharp critiques of the Israel lobby and the Zionist entity itself.

But as with all CIA people, he’s a liar and a propagandist, as that is his job after all. As a young man reeling from 9/11, I bought his gimmick hook, line and sinker, but as I gained some wisdom I realized how all of his output was more or less just attempts to maintain the 9/11 official story.

He used a very effective type of lying; simply lying less than everyone else. At the time, the moronic conservatives were telling people that “radical Muslims” hated America “for our freedoms” and because women wore swimsuits at the beach. Scheuer…

View original post 918 more words

اسلام و وحشی گری عرب

:از نظر من

عنوان نادرست است. آنها وحشی بودند. حق با شماست. اما نه به این دلیل که آنها مسلمان بودند. وحشی گری آنها از اسلام قدیمی تر بود. چرا اگر زمین بایر است ، باران رحمت را متهم کنیم؟ ماسه های فارس و خراسان از بیابانهای عربستان حاصلخیزتر بودند. بنابراین، این خاک همیشه مردان وفادار به پیام عالی پیامبر اکرم (ص ) و آئمہ معصومین (ع ) را تولید می کرد

وقتی آن قطرات باران را دریافت کرد ، فیلسوفان، مورخان، شاعران و دیگر استادان را به دنیا آورد مسلمان بودن و عرب بودن چیزهای کاملاً متفاوتی است

منم بندهٔ اهل بیت نبی (ص)

ستایندهٔ خاک و پای وصی (ع)

جناب ابوالقاسم فردوسی

Heidegger’s Being and Time

My take:

Heidegger was trying to revive the meditative mind in the Western tradition which had become disoriented in the glitter of the calculative mind. The vocabulary he deployed to communicate his thesis was bound to put off his readers because, perhaps, his receivers were and are largely metaphysically ill-prepared to appreciate the context. Now, interestingly, when I read his work in Persian or Arabic I instantly understand what he is up to, which, unfortunately, I can’t describe in English since it would again be a transference from a highly metaphysically alive tradition to a calculative, mechanized and technologically driven one.

ای غنچه خوابیده چو نرگس نگران خیز

ای غنچه خوابیده چو نرگس نگران خیز

کاشانهٔ ما رفت بتاراج غمان خیز

از ناله مرغ چمن از بانگ اذان خیز

از گرمی هنگامه آتش نفسان خیز

از خواب گران خواب گران خواب گران خیز

از خواب گران خیز

خورشید که پیرایه بسیمای سحر بست

آویزه بگوش سحر از خون جگر بست

از دشت و جبل قافله ها رخت سفر بست

ای چشم جهان بین بتماشای جهان خیز

از خواب گران خواب گران خواب گران خیز

از خواب گران خیز

خاور همه مانند غبار سر راهی است

یک ناله خاموش و اثر باخته آهی است

هر ذره این خاک گره خورده نگاهی است

از هند و سمرقند و عراق و همدان خیز

از خواب گران خواب گران خواب گران خیز

از خواب گران خیز

دریای تو دریاست که آسوده چو صحراست

دریای تو دریاست که افزون نشد و کاست

بیگانهٔ آشوب و نهنگ است چه دریاست

از سینه چاکش صفت موج روان خیز

از خواب گران خواب گران خواب گران خیز

از خواب گران خیز

این نکته گشاینده اسرار نهان است

ملک است تن خاکی و دین روح روان است

تن زنده و جان زنده ز ربط تن و جان است

با خرقه و سجاده و شمشیر و سنان خیز

از خواب گران خواب گران خواب گران خیز

از خواب گران خیز

ناموس ازل را تو امینی تو امینی

دارای جهان را تو یساری تو یمینی

ای بندهٔ خاکی تو زمانی تو زمینی

صهبای یقین در کش و از دیر گمان خیز

از خواب گران خواب گران خواب گران خیز

از خواب گران خیز

فریاد از افرنگ و دلآویزی افرنگ

فریاد ز شیرینی و پرویزی افرنگ

عالم همه ویرانه ز چنگیزی افرنگ

معمار حرم باز به تعمیر جهان خیز

از خواب گران خواب گران خواب گران خیز

از خواب گران خیز

اقبال لاهوری